فقــط اگر می فهمیدی . . .
حرفهایم به همین راحتــــی که می خوانی . . . نوشته نشده اند ! !
سال نومبارکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توی اکثر کشورا " ملی " یعنی بهترین برعکس کشور ما که" ملی"یعنی :
آشغال ! مثلا بانک ملی، پول ملی، کفش ملی، خودرو ملی، بنزین ملی، تیم ملی، اینترنت ملی... :|
طنز / بدحجابهای سیاسی

شهرام شکیبا
برخی معتقدند که بدحجابها غرضهای سیاسی دارند.
در چند سال اخیر بارها در خبرها با جملاتی با همین فحوا برخورد داشتهام. حتی گاه کسانی مدعی شدهاند که برخی از بدحجابها از جریانهای برانداز پول دریافت میکنند.
موقعیت اول
مادر: ببین پسرم این دختر به درد تو نمیخوره.
پسر: آخه چرا؟
مادر: ما توی خونوادهمون آدم سیاسی و مخالف نداریم. این جور آدما خطرناکن. مشکل دارن.
پسر: آخه از کجا میدونی؟ یعنی من همکلاس دانشگاهم رو نمیشناسم؟
مادر: خب نمیشناسی. سادهای دیگه. من از نوه مرضیه خانوم که باهاش دوسته تحقیق کردم.
پسر: اون از کجا میدونه آخه؟
مادر: از روی حجابش فهمیده. تو سادهای پسرم. این دختره از بابت وضع لباس و پوشش توی دانشگاه کاملا خودیه. وقتی میره سینما، با دولت مشکل داره. توی جمعهای فامیلیشون، اقدام علیه امنیت ملی میکنه. توی نامزدی دوستش، رسماً عامل بیگانهست. توی استخر هم کلاً براندازه! حالا فهمیدی!
موقعیت دوم
[داخل یک ون نیروی انتظامی که متعلق است به طرح امنیت اجتماعی و برخورد با بدحجابها. چندین زن بدحجاب داخل ون هستند. ماشین به سرعت در حرکت است. راننده که سرباز وظیفه است سعی میکند داخل آیینه نگاه نکند که چشمش به آنها نیفتد. دائم زیر لب استغفرالله و لا اله الا الله میگوید و آه میکشد. هر بار که در آیینه نگاه میکند، فرمان از دستش رها میشود و ماشین قیقاج میرود. زنها جیغ میکشند و جناب سروان که کنار دست او نشسته چشم غره میرود. همه زنها با هم در حال حرف زدن هستند.]
(1)
- تو رو واسه چی گرفتن؟
- هیچی میگن مانتوت «مشارکتیه»!
- زیر بار نرییا! این مانتو فوق فوقش «مجاهدین انقلاب اسلامیه». اگه اون چاک بغلش نبود که راحت «کارگزاران» به حساب میاومدی. زود ولت میکردن.
(2)
- تو رو واسه چی گرفتن؟
- من پشت موهام بیرون بود.
- خب اینکه میشه در حد «محسن رضایی»؛ گیری بهش نیست.
- بدشانسی آوردم. یهو باد اومد، روسریم افتاد. الان به اتهام «کروبی» دارن منو میبرن.
(3)
- این مانتوت چه قشنگه. از کجا خریدی؟
- همین پاساژ اون ور خیابون. برو بهش بگو مانتوی بالا تنه «دوم خردادی» میخوام. همه رنگشو داره. ولی این با شلوار تنگ دمپا «اوبامایی» خوشگل میشه.
(4)
- تو چرا گریه میکنی؟
- من هیچ تقصیری نداشتم. مانتوم مناسب بود. یه موتوری داشت میزد بهم، خوردم زمین، یهو شدم فتنهگرِ براندازِ عامل بیگانه!
مامانه پسرشو میفرسته از همسایه اتو قرض بگیره...
پسره پله اول رو که بالا میره پیش خودش میگه:
حالا حتما میخواد بگه زود پس بیارین
پله دوم: حتما میگه مواظبش باشین نسوزه
پله سوم: حتما میگه درجه هاشو دست کاری نکنید
وهمین طوری واسه خودش ادامه میده...
وقتی میرسه بالا وهمسایه در رو باز میکنه پسره میگه اصلاً ریدم به خودت واتوت!!!
حالا خنده وایناش به کنار،ما خیلی وقتا این کارو می کنیم تو زندگی.به جای حرف
زدن با هم می شینیم تو ذهنمون کلی پیش فرض می سازیم بعد بر اساس اونا
طرف مقابلمون رو محکوم می کنیم.هیچ وقت هم به این فک نمیکنیم که شاید
فرضای ما از اساس مشکل داشته باشه.
بچه که بودیم از تکلیف میترسیدیم...
بزرگ که شدیم از بلا تکلیفی...
تا حالا دقت کردید که توی مراسم عرفانی و روحانی و جاهای مقدس چرا شمع روشن میکنن؟
تا حالا به این فکر کردید که چرا روی کیک تولد شمع میذارن و لحظه فوت کردن شمع میگن آرزو کن؟
به نظرتون این کار بی دلیل انجام میشه؟
راز شمع چیه؟
جواب این سوال ها رو اگه بخوایم پیدا کنیم به یه نکته اول باید اشاره کنیم:
اگه موقع دعا کردن جایی باشیم که این چهار عنصر وجود داشته باشن استجابت دعا به شدت اتفاق میفته...
شمعی که می سوزه این چهار عنصر رو با هم داره: موم شمع:خاک... شعله شمع:آتش... دود شعله:باد... موم ذوب شده:آب...
وقتی موقع دعا کردن به شمع در حال سوختن نگاه میکنی به شعور الهی متصل تر میشی و درحالت آلفای ذهنی قرار می گیری...
حالتی که در اون به شعور الهی و خدای درونت وصل میشی...
و دعا به راحتی به عالم بالا میره و به استجابت میرسه اگه با قوانین خیر هماهنگ باشه...
راز شمع اینه...
برای همین در محراب ها و مکان های مقدس برای دعا کردن شمع روشن میکنن و روی کیک تولد شمع میذارن و لحظه فوت کردنش میگن آرزو کن!

